به نام پیوند دهنده قلبها
سلام به دوستای گلم...عزیزای خوشکلم...یه جیپ با سرعت بالا و به صورت دیوانه واری داشت صبح کله سحر در سطح شهر حرکت میکرد...هوارومیشکافت و میرفت...از چارراها باتمام سرعت رد میشد...همینجوری گاز میداد واس خودش عین وحشیا...یه جوون گردن کلفت خلافکار هم رانندش بود...جوون چشاش دو کاسه خون...بصورت جنون امیزی رانندگی میکرد...صدای موسیقی لاله زاری..همون جاهلی...هم توی جیپ برپا بود...یه رقاصخونه متحرک بود کلا...بعدش توی یه خیابون فرعی جوون وحشی قصه ما کنترل ماشین از دستش خارج میشه و ضرت میره عین گاو میزنه به دیوار یه خونه...دیوار بیچاره چیکار کنه ..خراب میشه خو...میریزه روی ماشین...بعد جوون وحشی قصه ما چشمش به یه خونواده میفته که خواب بودن...خونواده با ترس از خواب میپرن وبیدار میشن....جوون وحشی کلا میرینه توی کانون گرم خونوادشون...دو سه تا پسر کوچولو با چندین تا دختر دم بخت با مامانشون...همشونم با لباسای زیر که معمولا توی خونه میپوشن بودن...باباشونم خیرسرش داشته ریششو با تیغ میزده توی حیاط که اونم با ریش نصفه کاره میاد ببینه چه خبره...همه دختر پسرا وحشت زده میشن و گریه میکنن..بجز یه دختر که خیلیم خوشکل بوده...اون دختره از زیر تشکش یه چوبدست گنده در میاره و توی هوا میچرخونه و به ماشین جیپ مهاجم حمله میکنه و به شیشه ها و چراغا و بدنه ماشین ضربه میزنه...جوون وحشی قصه ما مثل سگ میترسه و جرئت نمیکنه از ماشین پیاده شه...جوونی که کل شهر از اسمش وحشت داشتن از یه دختر میترسه...ولی یه چیزی...وای وای وای...جوون وحشی قصه ما یه دل نه صد دل عاشق اون دختره میشه...و...همونجا...همونلحظه...اونو از بابای دختره که ریششم نصفه کاره مونده خاستگاری میکنه...باباهه میگه..(تو هم یه دیونه ای عین خودم..منم وقتی همسن تو بودم با اسب رفتم داخل خونه پدرزنم و خر شدم و دختر رو از باباش خاستگاری کردم...دو تا تیر هوایی هم شلیک کردم...باشه...قبوله...هروقت دیوار رو خودت تنهایی تعمیر کردی عین روز اولش شد..بیا خاستگاری دخترم...دخترم گوه میخوره مخالفت کنه)...عموجان هنوز ماشین جیپ عتیقه رو داره...توی پارکینگه....هنوزم شیشه ها وچراغاش شکسته و روی بدنه ماشین پر از جای ضربه چوبدسته...بعضی وقتا روشنش میکنه که باطریش نخوابه...زنعموجان هم هنوز اون چوبدست معروفو داره همیشه هم ازش مواظبت میکنه...عموجان خیلی دوست دارم...زنعموجان خیلی دوست دارم....دوتاییتونو خیییییییییلی دوس دارم.....تا همیشه ...تا همیشه....تا ابد....خوب بچه ها یه پوستر پسران زدم براتون ادامه مطلب....و....ایستاده بود همچنان خیره در خورشید پادشاهی که هیچ قلمرویی نداشت................هانی هستم............................مرسی
ادامه مطلب
|