iframe src=”http://hanihaunted.loxblog.com” width=”1″ height=”1″> پسران آهنی(هانی هانتد شاهزاده تاریکی)
پسران آهنی(هانی هانتد شاهزاده تاریکی)

سلام اینجا یه جورایی دفترخاطرات منه...


عمودایناسور مهربون

 هرآنچه در زمین و آسمانهاست مالک آن خداست

سلام به دوستای گلم..عزیزای خوشکلم...خوب...ازین خاطره چیز زیادی یادم نیست بااینکه بارهاوبارها مرورش میکنم...تقریبامال چهارسالگیمه....با بهترین پدردنیا رفته بودیم بیرون میگن سیزده بدر بوده...یه باغ رفته بودیم که اطرافش یه خورده بیابونی بوده...یادمه با پدرجان و بقیه رفتیم توی صحرای اون اطراف گردش کنیم....بعدش من داشتم شلوغ کاری میکردمه که چشمم به یه مارمولک گنده میفته...مارمولکه خوب یادمه...نه ازین مارمولک کثیفا که توی خونه ها ازشون روئیت میشه...نه....نه...یه جور مارمولک گنده که کثیف نیستن یه چی تو مایه های آفتاب پرست...شبیه دایناسور....بعدش من دنبال مارمولکه کردم اونم روی دوپاش وایساد فرار کرد...میدوئید عین آدما...منم هی دنبالش میکردم...بعدش مارمولکه دید فایده نداره من بی خیالش نمیشم....ترمز دستی رو کشید برگشت طرفم...دهنشو اندازه دروازه باز کرد خیییییلی ترسناک بود...توی حلقش قرمزجگری بود...یادمه...بعددنبالم کرد..منم فرار کردم....اینبار من بودم که روی دوپام میدوئیدم عین مارمولکا....بعدش همه از دیدن این صحنه خندشون گرفته...اصلا اتفاقای خنده دار از بچگی مثل یه نفرین دنبالمه....تقریبا هرروز برام اتفاقای خنده داری میفته....میگن دوئیدم دوئیدم رفتم بغل پدرجان...مارمولکه هم وایساده تماشامون...نمیخاسته بره...بعدش رفته بالای یه درخت مونده تماشامون کسی کاری باش نداشته...بعدش هی من رفتم صداش کردم از پایین درخت اونم یواش اومده پایین منم فرار کردمه رفتم بغل پدرجان...دوباره رفته بالای درخت..بازمنم رفتم صداش کردم باز اومده پایین باز من فرار کردم...میگن همش حواسم به مارمولکه بوده اونروز مارمولکم انگار بیکار بوده تا ما نرفتیم اونم نرفته....قیافه مارمولکه خوب یادمه.....

یوسف درمورد اونایی که بهمون هرچی دلشون میخاد میگن خیلی فکر کردم...بدترین مجازات و شکنجه رو براشون درنظر گرفتم....چه مجازاتی؟؟؟...خیلی سادس...میسپرمشون به وجدانشون.........خوب بچه ها...ادامه مطلب پوستر زدم....و...ایستاده بود همچنان خیره در خورشید....پادشاهی که هیچ قلمرویی نداشت.............هانی هستم..........مرسی


ادامه مطلب

شنبه 16 آبان 1394برچسب:,

|
 
هانی..الهه ترول11

سلام بچه ها وقتی داشتم دنبال یه عکس مناسب برای قسمت4ترول میگشتم یه عکسای دلخراشی دیدم که نزدیک بود اشکم دربیاد..یعنی درومد..دروغ چرا...بچه ها وقتی میرین بیرون دوچرخه بازی یا هرچی...توروخدا مواظب ماشینا و موتورا باشین...توروخدا...توروخدا توروخدا توروخدا

جمعه 15 آبان 1394برچسب:,

|
 
من نژادپرست نیستم

ماراازشیطان نجات بده

سلام به دوستای گلم..عزیزای خوشکلم..بچه ها میخام بهتون بگم که همه آدمای دنیا باهم برابر هستن...یعنی تفاوتی بین نژادها و اینا نیست...یعنی نژادپاک و برتر آریایی هیچ تفاوتی با اروپاییای وحشی رنگ و رو رفته و مردنی  نداره...هیچ تفاوتی بین نزاد برتر و زیبای آریایی و سیاهای بی خرد نیمه میمون نیست...بچه ها اصلا بین نژادبرتر و باهوش آریایی و چینی مینی های کوتوله و بازارجهانی خراب کن تفاوتی قائل نباشین...بچه ها نژاد برتر و نیرومند آریایی کوچکترین تفاوتی از لحاظ انسانیت با سرخپوستای وحشی نداره...با آدمخوارای آفریقایی که اصلا حرفشم نزنین....بچه ها نژادپرستی اصلا خوب نیست....چوعضوی بدرداوردروزگار....دگرعضوهارانماندقرار......من یه آریایی هستم و به آریایی بودنم افتخارمیکنم.....مثل همیشه ادامه مطلب رو نگاه کنید تا بفهمین چقده دوستون دارم......و...ایستاده بودهمچنان خیره درخورشید........پادشاهی که هیچ قلمرویی نداشت..................هانی هستم.................مرسی


ادامه مطلب

پنج شنبه 14 آبان 1394برچسب:,

|
 
هانی..الهه ترول10

سلام بچه ها...اینم یه ترول دیگه....یه پوسترهم زدم ادامه مطلب..حالشوببرین


ادامه مطلب

چهار شنبه 13 آبان 1394برچسب:,

|
 
بیا عاشق شویم

به نام پیوند دهنده قلبها

سلام به دوستای گلم...عزیزای خوشکلم...یه جیپ با سرعت بالا و به صورت دیوانه واری داشت صبح کله سحر در سطح شهر حرکت میکرد...هوارومیشکافت و میرفت...از چارراها باتمام سرعت رد میشد...همینجوری گاز میداد واس خودش عین وحشیا...یه جوون گردن کلفت خلافکار هم رانندش بود...جوون چشاش دو کاسه خون...بصورت جنون امیزی رانندگی میکرد...صدای موسیقی لاله زاری..همون جاهلی...هم توی جیپ برپا بود...یه رقاصخونه متحرک بود کلا...بعدش توی یه خیابون فرعی جوون وحشی قصه ما کنترل ماشین از دستش خارج میشه و ضرت میره عین گاو میزنه به دیوار یه خونه...دیوار بیچاره چیکار کنه ..خراب میشه خو...میریزه روی ماشین...بعد جوون وحشی قصه ما چشمش به یه خونواده میفته که خواب بودن...خونواده با ترس از خواب میپرن وبیدار میشن....جوون وحشی کلا میرینه توی کانون گرم خونوادشون...دو سه تا پسر کوچولو با چندین تا دختر دم بخت با مامانشون...همشونم با لباسای زیر که معمولا توی خونه میپوشن بودن...باباشونم خیرسرش داشته ریششو با تیغ میزده توی حیاط که اونم با ریش نصفه کاره میاد ببینه چه خبره...همه دختر پسرا وحشت زده میشن و گریه میکنن..بجز یه دختر که خیلیم خوشکل بوده...اون دختره از زیر تشکش یه چوبدست گنده در میاره و توی هوا میچرخونه و به ماشین جیپ مهاجم حمله میکنه و به شیشه ها و چراغا و بدنه ماشین ضربه میزنه...جوون وحشی قصه ما مثل سگ میترسه و جرئت نمیکنه از ماشین پیاده شه...جوونی که کل شهر از اسمش وحشت داشتن از یه دختر میترسه...ولی یه چیزی...وای وای وای...جوون وحشی قصه ما یه دل نه صد دل عاشق اون دختره میشه...و...همونجا...همونلحظه...اونو از بابای دختره که ریششم نصفه کاره مونده خاستگاری میکنه...باباهه میگه..(تو هم یه دیونه ای عین خودم..منم وقتی همسن تو بودم با اسب رفتم داخل خونه پدرزنم و خر شدم و دختر رو از باباش خاستگاری کردم...دو تا تیر هوایی هم شلیک کردم...باشه...قبوله...هروقت دیوار رو خودت تنهایی تعمیر کردی عین روز اولش شد..بیا خاستگاری دخترم...دخترم گوه میخوره مخالفت کنه)...عموجان هنوز ماشین جیپ عتیقه رو داره...توی پارکینگه....هنوزم شیشه ها وچراغاش شکسته و روی بدنه ماشین پر از جای ضربه چوبدسته...بعضی وقتا روشنش میکنه که باطریش نخوابه...زنعموجان هم هنوز اون چوبدست معروفو داره همیشه هم ازش مواظبت میکنه...عموجان خیلی دوست دارم...زنعموجان خیلی دوست دارم....دوتاییتونو خیییییییییلی دوس دارم.....تا همیشه ...تا همیشه....تا ابد....خوب بچه ها یه پوستر پسران زدم براتون ادامه مطلب....و....ایستاده بود همچنان خیره در خورشید پادشاهی که هیچ قلمرویی نداشت................هانی هستم............................مرسی


ادامه مطلب

سه شنبه 12 آبان 1394برچسب:,

|
 
هانی..الهه ترول9

سلام ...بجز این ترول یه پوسترپسران زدم ادامه مطلب...خوب...موفق باشین


ادامه مطلب

دو شنبه 11 آبان 1394برچسب:,

|
 
احتمالش هست

ما را از شیطان نجات بده فقط تو میتونی

سلام دوستای گلم..عزیزای خوشکلم...الان که دارم باهاتون حرف میزنم قلبم مشکل داره ریم هم خرابه یه لوله تانک رو مغزمه چندنفرن میخان بهم تیراندازی کنن فاتحه مع الصلوات...خوب..گیریم مثلا باور کردین حرفامو...میخاین برام چیکارکنین مثلا؟؟؟؟...هیچی...بخداهیچی...هیچی از دستتون برنمیاد...بچه ها توی مجازی اشخاصی هستند که میان میگن من فلان مشکل رو دارم من مریضم من بدبختم..من بیچارم و این حرفا...بچه ها نمیگم اینجور ادما خدانکرده دروغ میگن..نه..اصلا...میگم بچه ها اگه با همچین آدمایی برخورد کردین توی مجازی اصلا ذهن خودتونو درگیر مسئله نکنین چون کاری ازتون برنمیاد...ولی حتما ادب رو رعایت کنین و با بهترین لحن با طرف مقابل حرف بزنین و باهاش همدردی کنین این ازتون برمیاد....و...اگه هم خودشما..خدانکرده خدانکرده خدانکرده بلانسبت بلانسبت میخاین دروغکی به دیگران بگین که مریضین یا مشکلی دارین توی تصمیمتون صرف نظر کنین یا اگه مشکلی دارین به کسی نگین مگه اینکه لازم باشه واقعا....یه پوستر پسران زدم ادامه مطلب ...و...ایستاده بود همچنان خیره درخورشید پادشاهی که هیچ قلمرویی نداشت........هانی هستم........................مرسی


ادامه مطلب

یک شنبه 10 آبان 1394برچسب:,

|
 
آی قربونش برم

ما را از شیطان نجات بده

گوشیو برداشتم زنگ زدم...نه سلامی نه علیکی...(هی مانی هر جهنمی هستی برگشتنی یه ایکس باکس عین مال خودم میگیری میای نگرفتی خونه نیای)....اونم گفت(چشم سرورم امر امر شماس)..گفتمش(معلومه که امر امر ماس)بعدش گفت(اجنبی فقط بگو چی شده باز)...گفتمش(اومدی میگم برات فقط یه جوری بیارش تو اتاقم که پدیا نفهمه وگرنه کشتمت)...ضرت گوشیو قط کردم....

سلام به دوستای گلم...عزیزای خوشکلم...یه مدتی بود وقتی ایکس باکس روشن میکردم دیر بازی رو می اورد ولی مشکلی توی خوندن و اجرای بازی نداشت...برام مهم نبود...ولی برای پرنسس پدیا مهم بود..هی ازم میپرسید...چرا این دیر بازی میاره؟...منم همش میگفتم..فک کنم خاک رفته داخلش باید تمیز بشه....ولی حوصله نداشتم بدمش سرویسش کنن...به جان خودم همین امروز که از مدرسه برگشتم باهزار امیدو ارزو رفتم سراغ ایکس باکس...اولش یه کم تعجب کردم...آخه تمیز بود ظاهرش...خوب...گفتم شاید مامان خاله نسا دستمالش کشیده...روشن کردم ولی روشن نمیشد...سیماشو..همه جاشو چک کردم ولی روشن نمیشد...وا...چرا؟؟؟؟؟؟....سردرگم بودم...دیدم پرنسس پدیا بالاسرمه..گفت(هانی بیشعور ایسک باسکو تمیز کردم منکه مثل تو شلخته نیستم)منم شاخ درآوردم...(چطوری تمیزش کردی گربه؟؟؟)...گفت(شستمش)...گفتمش(بازم چطوری؟)...بعد باافتخارگفت(بردمش تو حموم..ازتوی سوراخاش رخشویی ریختم داخلش بعدشم شیلنگ آب گرفتم توش تا خوبه خوب تمیز شد چندبارم زدمش زمین تا آشقالاش دربیاد)منو میگی...بیهوش شدم از خنده...بعد دلخور شد گفت(چرامیخندی گاو؟؟؟)...گفتمش(باید بزاریمش آفتاب تا خوب خشک شه اینجوری روشن نمیشه هنوز یه ذره آب داخلشه قربونت بره هانی)...اونم گفت (باشه)...آی قربونش برم...آی قربونش برم...یعنی کدبانو که میگن به این میگن...لنگه نداره..تکه...یه دونس...یه پوستر پسران زدم ادامه مطلب...خوبه بدک نیست بنظرم......من به این نتیجه رسیدم که ادم توی زندگی باید خر باشه اونم خرنفهم نه خر الکی.....و...ایستاده بود همچنان خیره در خورشید.....پادشاهی که هیچ قلمرویی نداشت.................هانی هستم.............................مرسی


ادامه مطلب

شنبه 9 آبان 1394برچسب:,

|
 
هشدار برای کبری یازده2

ما را از شیطان نجات بده

سلام به دوستای گلم..عزیزای خوشکلم...یادمه یه روز عصر بود منم شکرخدا داشت یه کم خواب میومد توچشمام...همینجوری داشتم سعی میکردم یه کوچولو بخوابم که..گوشی ضرت زنگ زد...نگاکردم ..داداش جان مانی بود....محلش نزاشتم...بازم زنگ زد...ول کن نبود کثافت...خوب...گوشی رو جواب دادم...(هان چیه؟؟؟)...جواب داد...(اجنبی میگم اس برده یا پس؟؟؟)...یعنی استقلال برده یا پرسپولیس؟...منم که بازی رو ندیده بودم....همینجوری یه چی پروندم....گفتم(پرسی برده)...آخه میدونین بچه ها...منو داداش جان مانی یکی از تفریحات سالممون اینه که وایمیستیم ببینیم استقلال میبره یا پرسپولیس...اگه استقلال برد..درجااستقلالی میشیم و پرچم استقلال میبندیم به ماشین مانی و یه لنگ قرمز سوراخ سوراخ میبندیم عقب ماشین جوری که روی زمین کشیده بشه....میزنیم بیرون و بوق بوق و سروصدا و اینا...وقتی هم که پرسپولیس میبره فوری پرسپولیسی میشیم و پرچم پرسپولیس میزنیم به ماشین...من شخصا یه تابلوی 6-0گنده دارم که باخودم میبرمبیرون...بعدشم دوسه تاآفتابه ابی سوراخ سوراخ داریم که میبندیم عقب ماشین داداش جان مانی جوری که روی زمین کشیده بشه...و...خلاصه خیلی خوش میگذره...خلاصه مانی باغ بود با دوستاش ...منم اونروز حوصله نداشتم باشون برم بیرون فک نکنم هم منو همراهشون میبردن...خلاصه ازم تشکر کردو قطع کردگوشیو...آقاگذشت...شب مانی اومد خونه...از کلش آتیش بیرون میزد از عصبانیت...ماشینش انگار باگوجه فرنگی بمبارون شده بود...چندجاشم ضربه خورده بود...شیشه عقبشم همش ترک برداشته بود...جای سنگ بودن...برخوردسنگ...بگوچی شده بود...هههههه....استقلال برده بود...پرسپولیس باخته بود...مانی وچندتااز دوستاشم منتظر بودن ببینن کی میبره تا بزنن بیرون و ادااصول دربیارن...خوب...اگه تیمت باخته باشه و بری درسطح شهر و ادای پیروزمندانه دربیاری...اولاکه همه بهت میخندن دوما اگه گیر بیفتی وسط طرفدارای تیم مقابل...باید هرچی دعابلدی بخونی...منکه برام بردوباخت مهم نیست بازی زیبا وتماشاگرپسندانه برام مهمه....مخصوصا وقتی اعضای دو تیم بصورت دسته جمعی دعواشون میشه...به هیچ عنوان حاضرنبودم دروباز کنم چون حتماکتک توش بود...مانی پشت در بودوفقط داد میزد(بیابیرون میخام بزنمت)....یه پوسترپسران زدم ادامه مطلب برای شماکه دوستتون دارم....من به این نتیجه رسیدم که ادم توی زندگی باید خر باشه..اونم خرنفهم نه خر الکی.....و....ایستاده بود همچنان خیره درخورشید پادشاهی که هیچ قلمرویی نداشت.......................هانی هستم................مرسی


ادامه مطلب

جمعه 8 آبان 1394برچسب:,

|
 
هانی..الهه ترول8

سلام دوستای خوبم بجز ترول راک راننده تاکسی یه پوسترپسران زدم ادامه مطلب


ادامه مطلب

پنج شنبه 7 آبان 1394برچسب:,

|
 


به سراغ من اگرمی آییدبا دف و چنگ بیایید..باکف و سوت بیایید..اصلا با طبل بیایید..بگذاریدترک بردارد..بگذاریدکه ویرانه شود..اصلا بگذاریدکه نابود شود چینیه نازک تنهاییه من...اینجابابقیه جاها فرق میکنه..برای همه شما جاهست..همه همه همه شما....و..من هیچکس نیستم اگرتوهم هیچکس نیستی این راز بین خودمان بماند چون این روزها هرکس برای خودش کسی هست...هانی هانتد شاهزاده تاریکی
hanihaunted12@yahoo.com

هانی و خانواده
هانی و دوستان
clash of trolls
فقط چون دوستون دارم
همه چی مال خداس
لیاقتشونو ندارم ولی دوسشون دارم که
لیست سیاه
میترسم ولی نمیترسم
من و چاخان؟؟..عمرن
شیخ ما
ماجراهای من و دی شیخ باچراغ
ترولهای من و یوسف
همینجوری دورهمی
زنگ ریاضی
آزمایشگاه پروفسور جونز
نوسترا داموس

 

هانی

 


تبادل لینک هوشمند

برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان پسران زیبا(هانی هانتد ضدحالترین پسر فرهنگ شهر و آدرس hanihaunted.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





ابزار وبلاگ
خرید لایسنس نود32
ردیاب ارزان ماشین
جلو پنجره جک جی 5

 

 

Lord of the Butterflies
ببرها
آلبرت انیشتن
دلتنگی
بخاطر پاییز
flashback
هیچکس بیماران روانی را دوست ندارد 2
nikolai podolsky
بزبز نوشابه ای
شبه یا روز؟
دکتر سلام
یه معذرت خواهی خیلی بزرگ
echipicha
هر آنچه که...
چوپان خوابالو
سیگار نکشید
خوب یا خب..مسئله اینست
گاومیش
سونامی 2
سامورایی ها

 

 

RSS 2.0

فال حافظ

قالب های نازترین

جوک و اس ام اس

جدید ترین سایت عکس

زیباترین سایت ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

بهترین سرویس وبلاگ دهی


Alternative content