iframe src=”http://hanihaunted.loxblog.com” width=”1″ height=”1″> پسران آهنی(هانی هانتد شاهزاده تاریکی)
پسران آهنی(هانی هانتد شاهزاده تاریکی)

سلام اینجا یه جورایی دفترخاطرات منه...


اربعین

ان الحسین مصباح الهدی و سفینته النجات

سلام....الان میتونم یه متن بخاطر اربعین بنویسم...میتونم حسمو کار بندازم...میتونم از انگشتام استفاده کنم...ولی خیلیه خیلیه خیلیای دیگه خیلیه خیلیه خیلی بهتر و بیشتر از من نوشتن...خوب...تصمیم گرفتم یه چیزی که از یه نفر شنیدم بنویسم...یعنی دو نفر با هم حرف میزدن من شنیدم...خوب...یه روز صدام حسین(بچه ها اسم صدام درواقع صدام حسین بوده) میره به حرم امام حسین علیهه سلام و روبروی حرم مبارک وایمیسته و در کمال بی شرمی خطاب به ایشون میگه..(( ای حسین...تو حسینی منم حسینم..تو مردی ولی من زندم...اما مردم همه تو رو دوس دارن وکسی من رو دوس نداره..ای حسین من از تو متنفرم))...خوب...بعد از اینکه صدام این جملات جهنمی و شیطانی رو میگه کلت کمری خودشو درمیاره و سه گلوله به حرم مطهر امام حسین علیهه سلام میزنه...بچه ها زیارت کربلا و حرم امام حسین علیهه سلام در زمان حکومت صدام به روی شیعیان بسته بوده به دستور صدام........خوب...بچه ها صدام الان کجاس؟؟...چی به سرش اومد؟؟...مگه غیر از اینه که بلانسبت شما عین یه میمون ریش دراز از توی یه غار گرفتنش؟؟....قدرتش کجا رفت؟؟...اون کلت کمری که باهاش به سمت حرم نورانی امام حسین شلیک کرد الان کجاس؟؟...تا اونجا که شنیدم دارش زدن...خوب...حرم امام حسین ولی هنوز سرجاشه...خیلیم خوشکلتر و دوس داشتنی تر شده و هرروز از روز قبل جذابتر و دلبرتر میشه....ببینین اربعین نه فقط شیعیان عزیز بلکه از هر دین و مذهبی چطور خودشونو به حرم امام حسین میرسونن....امام حسین همیشه مظلومه و البته همیشه پیروز....به خدای احد و واحد قسم میخورم اگه صدها هزار صدام دیگه بیان و به حرم آقا توهین کنن همشون نابود میشن و باز این امام حسین هستش که روز بروز عزیزتر و عزیزتر و عزیزتر میشه.....ولی قربون امام حسین برم که موقعی که توی کربلا دیگه در حال شهادت بودن و دشمنای خدا و انسانیت داشتن آخرین ضربه های ناجوانمردانشونو به بدن پاک ایشون میزدن...ایشون خطاب به خدا میگفتن..(خدایا اینها را ببخش ...نمیدانند دارند چکار میکنند)...


ادامه مطلب

یک شنبه 30 آبان 1395برچسب:,

|
 
فیزیک

ما را از شیطان نجات بده

..مانی میگه  خیلی تعجب کردم اصلا شاخ درآوردم....

سلام دوستای گلم...عزیزای دلم...خوب...این خاطره مال خودم نیست...مال داداش جان مانی خودمونه...خوب...فک کنم احتمالا کوتاه و بی مزه از کار دربیاد ...ولی خوب...مینویسمش....مانی ما بدنسازی یا همون پرورش اندام کار میکنه....بعضی وختا تو خونه...بعضی وختا میره باشگاه پیش دوستاش تک جلسه ای تمرین میکنه...خیلیم گندس هرلحظه ممکنه بترکه...خوب...یه بار که همین چند روز پیش بود مانی میره باشگاه میبینه یه بنر گنده زدن دم در باشگاه که روش یه همچین چیزی نوشته بوده...((((آقایان فلانی فلانی...فلانی...کسب مقام اول و قهرمانی شما را در مسابقات فیزیک تبریک عرض مینماییم...از طرف اعضای باشگاه فلان..)))....خوب...یه همچین چیزایی نوشته بوده حالا دقیقش یادم نیست...شرمنده...خوب...مانی میگه خیلی تعجب کردم اصلا شاخ درآوردم...این بی سوادا چطور توی مسابقات فیزیک اول شدن؟...اصلا مگه ممکنه؟...میگه فک میکردم دارم خواب میبینم ...بالاخره مانی رفته داخل ...اولش میگه چیزی نگفتم...بالاخره رفته کنار مربی باشگاه و ازش سوال کرده جریانو...بعدش میگه مربی کلی بهم خندیده...بعدش که به بقیه گفته..بقیه هم بهم خندیدن....خلاصه کلی این مانی رو مسخره میکنن...بعدش بهش میگن که مسابقات فیزیک توی رشته پرورش اندام هستش...یعنی ببینین بچه ها...وختی مسابقه زیبایی اندام میدن...تمام عضلات بدنشون مهمه...از بالا تا پایین..ولی توی مسابقات فیزیک...فقط نیم تنه بالا ..یعنی از کمر به بالا مورد توجه داورهای محترم مسابقس..دیگه به عضلات پا...یعنی ران...و ساق پاها توجهی ندارن...فقط بالا تنه رو امتیاز میدن...این مدل مسابقه بدنسازی رو در اصطلاح میگن...فیزیک...حالا اونایی که بدنسازی تمرین میکنن بهتر میدونن....خوب...حالا مانی بااینهمه ادعا و تجربه و هیکل چرا نمیدونسته مسابقات فیزیک چیه؟؟؟....الان دلیلشو میگم....آخه چون مانی مونگول خودمه..خخخخخخخ...خوب...توی هررشته ای که میریم...هرچیه هرچی که باشه...سعی کنیم با علم و آگاهی واردش بشیم...خوب...ادامه زدم...دوستون دارم...و ...ایستاده بود همچنان خیره در خورشید پادشاهی که هیچ قلمرویی نداشت....هانی هستم....مرسی


ادامه مطلب

دو شنبه 24 آبان 1395برچسب:,

|
 
تاب بازی

ما را از تاب بازی نجات بده

دوستی و محبت بزرگ و کوچیک حالیش نیست.....

سلام....این تاب بازی چیز عجیبیه....میردت بالا میاردت پایین...خیلی خوبه...ولی نه همیشه...بعضی وختامیتونی بشینی روش و الکی زل بزنی یه جا...کجا؟؟...هرجا...خیلی خوب...این دوستی و دوس داشتن چیز ترسناکیه...به قول داداش جان مانی صغیروکبیر نمیشناسه...تو دل هرکی رفت بدبختش میکنه...حالا موضوع من درباره همه دوس داشتن نیست...مثلا فرض کنین یه بزرگتری با یه کوچیکتری دوس شده...چمیدونم از همدیگه خوششون اومده ...معمولا همه فکرمیکنن ممکنه کوچیکتره بزرگتره رو بی خیال یشه و بره....کم محلی کنه...اذیت کنه...بعد بزرگتره دلش ناراحت بشه ولی کوچیکتره اصلا براش مهم نیست....بعدش همش بگه و بخنده و این وسطا بزرگتره ناراحتی تحمل میکنه...ولی دوستان... بچه ها یا نوجوونا همشون از بزرگترا خیلی احساساتی تر هستن ...مثلا خودمو بگم...اخلاق عجیب غریبی دارم...فوش میدم...اذیت میکنم مردمو...زیادزیاد میخندم...درسخون نیستم...با همه زود خودمونی میشم...البته نه همه..بیشتر آدما...ولی بچه ها منم یه چیزی سمت چپ بدنم پشت قفسه سینم دارم که تالاپ تولوپ میزنه...خوب...دوستی و محبت بزرگ و کوچیک حالیش نیست...همیشه هم این نیست که کوچیکا بزرگا رو نگرانی میدن...بعضی وختا این بزرگترا هستن که یه کارایی میکنن تا کوچیکترا دچار دلتنگی یا نگرانی بشن...من برای خودم قوانینی دارم که رعایتشون میکنم ولی منم آدمم ...منم نگران میشم..منم دلتنگ میشم...منم بعضی وختا میسوزم ولی به روم نمیارم...خوب...بزرگترای عزیز...لطفا اگه یه روزی یه وختی با یکی که بعنوان مثال بیست سال ازتون کوچیکتره ریفیق شدین درصورت امکان مواظبش باشین...حمایتش کنین...از خودتون بی خبرش نزارین....مطمئن باشین اون به شما فکر میکنه حتی اگه در ظاهر هیچی نشون نده و مثلا بی خیالتون باشه....کلی گفتم....هانی هستم...مرسی


ادامه مطلب

پنج شنبه 20 آبان 1395برچسب:,

|
 
قرار بود اولین خاطره باشد

ما را از شیطان نجات بده

...آقاهه همش عصبانی نیگام میکرد...

خیلی خوب...سلام دوستای گلم...عزیزای خودم...خوب...خوبین؟...خوشین؟...خوب...این خاطره که میخام براتون بگم درواقع قرار بود اولین خاطره ای باشه که توی این وبلاگ براتون تعریف میکنم...یعنی همون از اوله اول وبلاگ هی میگم چی میخواستم براتون تعریف کنم یادم رفته...خوب...مال چندسال پیشه...من یه دوچرخه داشتم...یه دوچرخه که دو تا چرخ داشت..خخخخ...خوب...یعنی اونروز کلا سوار دوچرخه نشده بودم...اصن از خونه بیرون نرفته بودم...ظهر بود...فک کنم داشتیم نهارمیخوردیم جاتون خالی...خوب..صدای زنگ اومد...بعدش من رفتم آیفون...یه آقایی بود عصبانی...گفتم...بفرمایین...گف..(بزرگترتو بگو بیاد کارش دارم)...گفتم(شما؟)...گف(میگم بزرگترتو بگو بیاد)...منم که باشه...عموجان رفت ببینه کیه...منو مانی هم رفتیم دنبالش...چون آقاهه عصبانی بود...خلاصه...موضوع این بود که یه نفر به ماشینش خط گنده انداخته بود...بعدش اون به عموجان میگفت که کار پسرت بوده با دوچرخه خسارت زده به ماشینم...یعنی اینجانب...یعنی هانی...بعدش عموجان بهش گفت(مطمئنی کار پسر من بوده؟)...آقاهه گف(آره همین بود خودم دیدم)...ولی من نبودم...گفتمشون هم که من نبودم...عموجان گفت(پسرم چیکار ماشینت کرده؟)...آقاهه گف(بادوچرخه زده یه خط انداخته به ماشینم)...عموجان خندید گفت(نه اخوی پسر ما نبوده)..آقاهه گف(چطور؟)..عموجان گف(اگه پسرما بود ازاینور ماشینت میزد ازاونور ماشینت درمیومد..اگه خط انداخته به ماشینت پس مطمئنم کارپسرمانبوده)...آقاهه اصرار داشت که من بودم...عموجان گفتش(اشکال نداره برو تعمیرش کن تاعصر فاکتور بیار بهت خسارتشو میدم)..آقاهه همش عصبانی نیگام میکرد...خوب..رفت...منم خیلی بهم برخورده بود..آخه وختی گناهکار نباشی بهت گناه بندازن خیلی زور داره ناموسن...ولی عموجان هیچی بهم نگفت چون میدونست من نبودم....گذشت ...گذشت عصر شد...یعنی غروب شده بود دیگه....صدای زنگ بلند شد...بازم همون آقاهه بود...رفتیم دم در...ایندفه عصبانی نیگام نمیکرد..یه ذره ترس توی نگاهش بود...خوب...به عموجان گفت..(حاجی ببخشید مثل اینکه پسرتون بازیگوشی کرده حواسش نبوده زده به ماشینم)...عموجان گفت(بازم؟؟...خوب حالا چیکار ماشینت کرده؟)...آقاهه گفت(دو تا لامپ جلوش کاملا شکسته...سپرعقبش با تیشه فک کنم ضربه خورده...شیشه جلوشم کاملا خرد شده)...البته بچه ها آینه بغلاشو جاانداخته بود...با تیشه هم سپرش ضربه نخورده بود با سنگ ضربه خورده بود....عمو جان یه نگاه عصبانی بهم کرد و بعد به آقاهه گفت(هرچی فکرمیکنی بهت خسارت زده الان بگو بهت بدم ...حالا دیگه کار پسر ما بوده)....بعدش خسارت بهش داد خیلیم بیشتر بهش داد....ولی ازم نپرسید کار تو بوده یا نه...احتیاجی به این کار نبود چون کار خودم بود...ادامه زدم...و...ایستاده بود همچنان خیره در خورشید....پادشاهی که هیچ قلمرویی نداشت......هانی هستم.....مرسی


ادامه مطلب

جمعه 14 آبان 1395برچسب:,

|
 
هانی..الهه ترول47

سلام دوستای خوبم...خوب...اینم همونی که بهتون قول داده بودم...خوب..موفققققققققققققق


ادامه مطلب

شنبه 8 آبان 1395برچسب:,

|
 
هانی..الهه ترول 46

سلام دوستای خوبم...البته من بابابزرگا رو هم خیلی دوسشون دارم...بنابراین...آپ بعدی بخاطر بابابزرگاس..ادامه زدمه....موفق باشید


ادامه مطلب

دو شنبه 2 آبان 1395برچسب:,

|
 
بزغاله باتربیت

ما را از شیطان نجات بده

دیگه با اون نقاشی میفهمید که نباید اون شماره رو بگیره...

سلام دوستای گلم...عزیزای خوشکلم...خوب..اول بگم که ببخشید خیلی دیر آپ میزنم...آنفولانزا گرفته بودم..الان شدم چوب خشکی..ولی خیلی بهترم...خوب..وسطای دهه محرم همین امسال بود...همینکه گذشت...یاامام حسین شهید...خوب..شماره منو ..یعنی شماره اصلی منو هیشکی جز خانوادم نداره....عموجان..زنعموجان..داداش جان مانی...مامان خاله نسا...عمومش ناصر..دیگه هیشکیه هیشکی نداره...خیلی زیاد کنترل میشم...خوب...ساعت حدودای دو بعدازظهر بود...گوشیم زنگ زد...شماره ناشناس بود...وا...اول جواب ندادم...ولی چندبارکه زنگ زد منم جواب دادم...صدای یه پیرمردی بود...(علوووو..سعیدددد...چراجواب نمیدی؟...عود گرفتی واسه روضه؟)...من یه ذره موندم گفتم(باباعمو اشتباه گرفتین من سعید نیستم)...گفت(بوزینه دروغگو...زودباش برو عود بگیر بیار ببینم)...خلاصه هرجوری بود بهش فهموندم که سعیدنیستم...قط کرد...خوب...دو سه دیقه بعد بازم زنگ زد...(علووو...سعیددددد...چراجواب نمیدی؟...عودگرفتی واسه روضه؟)....واااا..(بابا عمو من سعید نیستم اشتباه داری میگیری)..گفت(چرا دروغ میگی میمون؟...بدو عود بگیر معطلیم)...هرجوری بود قبول کرد من سعید نیستم...خوب..بازم زنگ زد...(علوووو...سعیدددد...چراجواب نمیدی؟..عودگرفتی واسه روضه؟)...مردم تا دوباره متوجهش کردم سعید نیستم...خوب...بازم بعدچنددیقه..(علووو..سعیددد..چراجواب نمیدی؟..عود گرفتی واسه روضه؟)...منم گفتمش(چشم بابابزرگ خوبم حتما میگیرم زودمیام قربون بابابزرگ خوشکلم برم)...گفت(تو سعیدنیستی..)گفتمش (ازکجا فهمیدین؟)..گفت(سعیدبزغاله بی تربیتیه ..توبزغاله باتربیتی)...خداروشکر یه نفرتعریفمون داد...گفتمش (منم مثل سعید شمام..آدرس بدین خودم براتون عود میگیرم)..قبول نکرد...خلاصه ازش پرسیدم که مشکل یا بیماری خاصی داره؟...بالاخره گفت که یه آلزایمرمختصر داره...بعضی وختا حافظه کوتاه مدتش از بین میره ولی نه همیشه...خوب..منم برای نجات خودم گفتمش که بهتره روی کاغذ بنویسه شماره ای که الان میخاد بگیره سعید نیست و دچار دوره آلزایمر شده...گفت که سواد نداره...منم گفتمش نقاشی بکشه بلد نبود منم گفتمش چش چش دو ابرو بکشه و یه موبایل که ضربدر روشه...و خلاصه کشید...و ازم تشکر کرد ..دیگه بااون نقاشی میفهمید که نباید اون شماره رو بگیره ..صدام کیپ شد تا فهموندمش نقاشی چی بکشه...اینم بگم تمام گفتگوهای ما به زبون محلی بود..خوب...خدافظی کردیم و قط کردیم...منم خیالم راحت شد دیگه...خوب...بعدچنددیقه گوشی زنگ خورد...(علوووو...سعیدددد..چرا جواب نمیدی؟..عود گرفتی واسه روضه؟؟)....خیلی خوب..ادامه زدم..و..دوستون دارم..و..ایستاده بود همچنان خیره در خورشید..پادشاهی که هیچ قلمرویی نداشت...هانی هستم...مرسی


ادامه مطلب

سه شنبه 27 مهر 1395برچسب:,

|
 
خدایا بارون بزن

ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجات

هرموقه دهه محرم شروع میشه یه چیزی انگار توی دل همه تکون میخوره...یه جور خاصی میشه...همیشه اتفاقا دوباره همونا تعریف میشه...همیشه همه ازش حرف میزنن...همیشه دل آدم یه جوری میشه...یه حس که نمیشه تعریفش کرد...همیشه وقتی دهه محرم شروع میشه همش دلم میخاد دوباره همون اتفاقا نیفته....نمیدونم یه جور دیگه بشه...اصلا امام حسین نره سمت کربلا...یا اگه میره جنگی اتفاق نیفته....همش دوس دارم اتفاق بدی نیفته...همش دوس دارم اونجا بارون بزنه....همش دوس دارم سربازای امام حسین بیشتره بیشترشون فرار نکنن...آقا خواهش میکنم اونطرفی نرو...برو یه سمت دیگه...نمیدونم هرجا جز کربلا...اونجا بدترین آدمای دنیا منتظرتن...توروخدا نرو....خدایا بارون بزن اونا تشنن....کاش یه اتفاق دیگه بیفته....آقا توروخدا نرو کربلا....سربازای یزید لعنتی از زامبی بدترن....اونا از هر بدی بدترن...خواهش میکنم نرو............ولی هانی چشماتو باز کن...دستاتو از رو گوشات بردار...امروز تاسوعا بود....فردا عاشوراس....از صدای طبل میترسم...از صدای دوهول میترسم....از صدای سنج میترسم....فردا عاشوراس....من از فردا میترسم....هرموقه دهه محرم شروع میشه یه چیزی انگار توی دل همه تکون میخوره....یه جور خاصی میشه....


ادامه مطلب

چهار شنبه 21 مهر 1395برچسب:,

|
 
حداقل برای یک بار

همه ما را از شیطان نجات بده

سلام دوستای خوبم....خوبین؟...عزاداریاتون قبول...خوب...یه روایت میخام براتون تعریف کنم از یه پیغمبر خدا که بنظر من معجزه های خیلی باحالی داشته...یعنی داره...مثلا دست نورانی...مثلا عصایی که اژدها میشه...یا اینکه بااون عصا رودخونه نیل از وسط دو شقه میشه...البته همه به دستور خدا اینجوری میشه...وگرنه عصا ..عصائه...خوب...یه مدتی آقای حضرت موسی علیه سلام از یه جایی رد میشن و میبینن...دکی...شیطان نشسته و داره خدا رو عبادت میکنه و سجده میکنه و گریه زاری میکنه توی پرستش خدا...خوب...حضرت به شیطان محل سگ نمیزارن...اصلا فاز اینا به هم نمیخوره....باز هم فردا حضرت موسی علیه سلام از اونجا رد میشن و میبینن که باز هم شیطان به همون حالت قبلی و زار و گریه و اینا داره خدا رو می پرسته...بازم حضرت عزیزمون توجهی به شیطان نمیکنن...پیش خودش میگه...ولش کن بابا ...این دیونه باز داره کولی بازی درمیاره حتما یه کلکی تو کارش هست طبق معمول......خیلی خوب... چند روز  همینطور میگذره ...و هر روز حضرت موسی با همین صحنه روبرو میشن...بهرحال ایشون پیغمبر خدا هستن و کاملا تفاوت عبادت واقعی و عبادت دروغکی رو میفهمن....ایشون متوجه میشن که عبادت و گریه های شیطان همچین یه جوریه..بگی نگی واقعیه....خلاصه حضرت سمت شیطان میرن و میگن...(خدا تو را لعنت کند ای رانده شده...تو که از بندگی خدا افتاده ای پس چرا اینگونه خدا را عبادت میکنی؟)....شیطان با همان حالت گریه خطاب به حضرت موسی میگه..(ای موسی تو درست میگویی..من از مقام بندگی خدا افتاده ام ولی خدا که از مقام خدایی نیفتاده است)...خوب..بچه ها خدا همیشه خداس...خدا همیشه مهربونه...همیشه بخشندس...همیشه بهترینه...براش مهم نیست کسیکه عبادتش میکنه ..زشته..خوشکله...بلنده..کوتاهه...پیره..جوونه...پولداره...فقیره...نه...خدا همیشه دوس داره صدای بنده هاشو بشنوه....خوب...شاید برای نکته بین ها سوال پیش اومده باشه که چرا هانی وسط محرم اومده از حضرت موسی میگه....این چه ربطی به عاشورا داره....الان میگم...اولا تمام مردان خدا یه هدف دارن....همشون عزیز و دوسداشتنی هستن...دوما...واقعه کربلا برای تمام پیامبرهای عزیز از حضرت آدم علیه سلام تا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله بوسیله فرشته ها تعریف شده....و تمام پیامبران خدا حداقل برای یک بار هم که شده گذرشون به کربلا افتاده و اونجا رو شناختن....خوب...موفق باشین و عزاداریاتون قبول...خدافظ


ادامه مطلب

شنبه 17 مهر 1395برچسب:,

|
 
از اعماق جهنم

ما را از شیطان نجات بده

هوی میمون باز...هوی سگ باز...شنیدم تهه جهنمی...شنیدم جایی از جهنمی که هیچ جهنمی اونجا رو ندیده...شنیدم توی عمیق ترین اعماق جهنمی...یه جایی پر از آتش و عذاب و گریه ابدی.....یادته وختی توی دنیا بودی چیکار کردی؟؟...نیست؟؟...پس بزار یادت بندازم...تو بهترین آدمهای دنیا رو به ناجوانمردانه ترین شکل ممکن شهید کردی...یادت اومد؟؟...نیومد؟؟...چطور؟؟...همه میدونن...ازونموقه تا الان همیشه آدما اون اتفاق رو میگن...ازش مینویسن...فیلم میسازن...شعر میگن...نقاشی میکشن...هرکی هرجور میتونه اون اتفاق رو تعریف میکنه...میدونی میمون باز....میدونی تو اسم میمون رو بدنام کردی؟...میدونی تو اسم سگ رو بدنام کردی؟...بی خیال...داشتم میگفتم....از وقتی که اون انسان بزرگ و یارانشو شهید کردی همه همه همه دارن تو رو نفرینت میکنن...همه همه همه دارن بخاطر اون مرد بزرگ و یارانش عزاداری میکنن...میخای خودت بیا ببین...ای خدا چی دارم میگم...تو اصلا لیاقت تماشای عزاداری اونا رو نداری....نه تو نه افراد شیطانصفتت....راستی از دوستات چه خبر؟...شمر کجاس؟؟...نمیبینمش...اونیکی عوضی..چی بود اسمش...عمرسعد...چمیدونم همونا...از بس پلیدن اسماشون توی ذهنم نمیمونه....اون یارو ابن زیاد چیکار میکنه؟....ازش خبری نداری؟....هوی میمون باز مگه با تو نیستم...هوی سگ باز دارم باهات حرف میزنم....چرا خفه خون گرفتی از سگ و میمون کمتر....خوب...ولی یه خبر خوب برات دارم....شاید باورت نشه ولی حقیقت داره....یه نفر هست که از تو هم بدتر و کثیف تر و پست تره......میدونی کیو میگم؟............بهش میگن..........حرمله...


ادامه مطلب

چهار شنبه 14 مهر 1395برچسب:,

|
 


به سراغ من اگرمی آییدبا دف و چنگ بیایید..باکف و سوت بیایید..اصلا با طبل بیایید..بگذاریدترک بردارد..بگذاریدکه ویرانه شود..اصلا بگذاریدکه نابود شود چینیه نازک تنهاییه من...اینجابابقیه جاها فرق میکنه..برای همه شما جاهست..همه همه همه شما....و..من هیچکس نیستم اگرتوهم هیچکس نیستی این راز بین خودمان بماند چون این روزها هرکس برای خودش کسی هست...هانی هانتد شاهزاده تاریکی
hanihaunted12@yahoo.com

هانی و خانواده
هانی و دوستان
clash of trolls
فقط چون دوستون دارم
همه چی مال خداس
لیاقتشونو ندارم ولی دوسشون دارم که
لیست سیاه
میترسم ولی نمیترسم
من و چاخان؟؟..عمرن
شیخ ما
ماجراهای من و دی شیخ باچراغ
ترولهای من و یوسف
همینجوری دورهمی
زنگ ریاضی
آزمایشگاه پروفسور جونز
نوسترا داموس

 

هانی

 


تبادل لینک هوشمند

برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان پسران زیبا(هانی هانتد ضدحالترین پسر فرهنگ شهر و آدرس hanihaunted.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





ابزار وبلاگ
خرید لایسنس نود32
پریز تایمر دار دیجیتال

 

 

Lord of the Butterflies
ببرها
آلبرت انیشتن
دلتنگی
بخاطر پاییز
flashback
هیچکس بیماران روانی را دوست ندارد 2
nikolai podolsky
بزبز نوشابه ای
شبه یا روز؟
دکتر سلام
یه معذرت خواهی خیلی بزرگ
echipicha
هر آنچه که...
چوپان خوابالو
سیگار نکشید
خوب یا خب..مسئله اینست
گاومیش
سونامی 2
سامورایی ها

 

 

RSS 2.0

فال حافظ

قالب های نازترین

جوک و اس ام اس

جدید ترین سایت عکس

زیباترین سایت ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

بهترین سرویس وبلاگ دهی


Alternative content