وای بچه ها ببخشید...اون شماره 2 اونکه نوشتش ابیه...قبل از ..نیروانا...باید ...به...مینوشتم...یعنی ....به نیروانا....خوب...نیروانا هم نهایت حقیقت و آرامش توی مکاتب هندو هستش....همون بوداییا..ممنون مرسی تشکرررررررررررررررررر
نظرات شما عزیزان:
آرتمیس 
ساعت11:56---12 اسفند 1394
سلاممممم. دستم به کامنت بلند نمیره فقط بگم این متنت...عالی بود
راستی خودت شبا چی رو تصور میکنی؟.gif) پاسخ:سلام سلام سلام....مخلص آجی آرتمیس هم هستیم....دلم خیلی خوشحال میشه وختی یه کسی که منتقد خوبی هست از نوشته هام تعریف میده....خوب...ای بابا ...آرتمیس خانم شما یه کلمه هم کامنت بدی واسه من یه دنیاس بخدا...خوب...چیزی که خودم تصور میکنم...الان میگم...یه خواننده سبک متال که هم به زبان قشنگ ایرانی میخونه هم به زبان ضایع انگلیسی یا همون لاتین....اون خواننده هم منم....هانی هانتد شاهزاده تاریکی...البته کلمه لاتین توی گویش محلی ما یه حرف خیلی خیلی زشته...خوب..بخاطر سوال جالبی که پرسیدی ممنون مرسی تشکررررررررررررررررر
اریا 
ساعت22:16---11 اسفند 1394
سلام هانی جان سلام اقایوسف سلام ملیکاخانم سلام ملیناخانم سلام به همگی.خیلی اموزنده بود ولی هانی یه چیزی رو میدونی؟وقتی من میخام توی ذهنم چیزی رو تصور کنم همش از جلو چشمم میپره یه لحظه میاد بعد دوباره میره ولی منم این رو شنیدم که آدم مثل فکر کردنش زندگی میکنه.هانی اینترنت اقایوسف وصل نشد؟ پاسخ:سلام پسر خوب...ممنون...خوب دیگه اینجوریه تصویر ذهنی میپره دیگه...خیلی خیلی خیلی خیلی تمرین میخاد که بتونی توی دنیای ذهن خودت راحت قدم بزنی...منکه فقط همینجوری با پرش بستمه...خیلی خوب...آره آفرین آدم مثل فکر کردنش زندگی میکنه....خوب...اینترنت یوسف...فک کنم وصل شد...خوب بخاطر کامنت که دادی ممنون مرسی تشکر
ارین 
ساعت22:13---11 اسفند 1394
من میدونی تصویر ذهنی سازیم چیه.همش تصویر اینو تصور میکنم که افسارت دستمه نشستم پشتت یه پالون قشنگم داری هی سواریم میدی منم ازت بار میکشم وقتی هم راه نمیری با چوب میزنمت هی بهت میگم هین هین هش هشششش پاسخ:آخه من به تو چی بگم...بهرحال ممنون یه چیزی نوشتی
yousef 
ساعت21:38---11 اسفند 1394
هانی هر شب توی اینترنت دنبال پروژه ات میگردم
هرشب تا ساعت 2 و نیم بیدارم و ساعت 5 بیدار میشم...تا پیدا هم نکنم دست بردار نیستم...اگر هم پیدا کنم برات میفرستم.
خدارو شکر منم بیخابی اومده سراغم و خودمم که میخام بخابم خوابم نمیاد...
پریشب هم توی اتاق بودم و یه صدایی اومد و برگشتم یه پارچه سفید رو دیدم که بالای کمد روی لباسها کشیده شده بود و یواش یواش داشت میرف پایین...پارچه رو برداشتم و دوباره که کشیدم رو لباسها بازم دیدم پارچه داره میره پایین...بعدش بیخیال شدم...شاید خسته شده بودم به چشم داشت اینجوری میومد.. پاسخ:خوبه بگرد....ولی تا دیروقت بیداری خوب نیست...اینجوری نمیخام...بی خوابی که خداروشکر نداره....خوب..منکه معنی این پارچه سفید رو نفهمیدم....بهرحال شاید احتمالا ممکنه اثر بی خوابی باشه...بخاطر کامنت ممنون
yousef 
ساعت21:27---11 اسفند 1394
راسی هانی خیلی خوشحال شدم که ملیکا روی دوتا کامنت قبلیش ،عکس گذاشته...
اون عکسای حذف شده کامنتت رو دیدم هانی اصلا هیچکدومشون رو نیاوردی بزاری سر جاش...
آدم حالش گرفته میشه پاسخ:خیلی خوب...عکسا رو برمیگردونم....ولی به زمان احتیاج دارم...اینروزا خیلی خسته میشم....بزار تعطیلات برسه اون دوره رو بگذرونم حالم یه کم بهتر میشه اونوقت همه عکسا رو یه نفسه برمیگردونم... پاسخ:یوسف این عکس که زدی روی کامنت....همین لب که خونی شده....موضوع بعدی وبلاگ رو بهم نشون داد...پس فردا مینویسم....ممنون مرسی تشکر
yousef 
ساعت21:08---11 اسفند 1394
سلام هانی
سلام ملیکا سلام ملینا..خوب هستین عزیزا؟
سلام آریای عزیز سلام آرین عزیز
سلام سارا سلام زاگرس عزیز
خوب هستین همتون عزیزای خوبم
من هر شب اومدم خوندم ولی کامنت ندادم...دستم به کامنت نمیومد...افسردگی شدید گرفتم...تا حالا حالا هم خوب نمیشم..
سلام هانی ..این پستت هم مثل پست قبلی ات عالی بود...
واقعا که توی این نوشتت حرف دل منو زدی...چون کلمه به کلمه حرفاتو من خودم عملا انجامش دادم و نتیجه گرفتم...
همتون رو دوستون دارم...شماها همتون دوستای خوبی هستین برام...
بازم سعی میکنم کامنت بدم...نگران منم نباشین ...داداش آریا نگرانم نباش داداشی من حالم خوبه..
.gif) .gif) پاسخ:سلام یوسف...عالیه که خوشت اومده...خوشحالم....آفرین که قدرت فکر رو قبول داری...خیلی خوب..بخاطر کامنت که دادی ممنون مرسی تشکر...نبودی یه مدتی راستی...
|