بازم سلام...خوشحالم که ادامه مطلب اومدین...رمان ..شازده کوچولو...که الان اسم نویسندش یادم رفته...نمیدونم اسمش شبیه..اگزوز هستش...دقیق یادم نیست..آنتوان اگزوز نمیدونم چی چی...حالا هرچی..این داستان از یه خرابی هواپیما شروع میشه وسط بیابونای آفریقا..بعدش خلبان با یه پسری روبرو میشه عین ماه...هلو...آلبالو...خوب...بعدش میفهمه که این پسره یه چیزیش میشه...و انگاری از فضامضایی چیزی اومده باشه..بعدش پسره جریانشو که توی سیاره کوچیک و یه نفرش با یه گل حرفش شده و اومده زمین رو براش تعریف میکنه...خیلی داستان باحالیه...جالب اینجاس که نویسنده رمان واقعا یه خلبان بوده که شیش سال قبل نوشتن این کتاب توپ هواپیماش توی صحرای افریقا ضرت سقوط میکنه....توی کتابشم مینویسه الان شیش ساله من یارو پسره رو ندیدمه...خوب...نمی دونم حالا این آقاهه بااین موجود عجیب روبرو شده یا همه رو فیلم کرده...البته به نظر من فیلم کرده همه رو...خوب...حالا فرقیم نمیکنه...بهتون پیشنهاد میکنم این رمان رو بخونین...حالشو ببرین...خصوصیت این رمان اینه که برای هر سنی مناسبه و همه رو احساساتی میکنه...خوب..این کتاب پرفروش ترین رمان تک جلدی تاریخ هستش...منکه کتابشو ندارم ولی توی اینترنت خوندمش...صوتیشم شنیدم....جاتون خالی...دیگه ..دیگه...دیگه ..دوستانی که کامنت میدن ببخشید که کامنتارو نامنظم تایید میکنم...اوضاع زندگیم اینروزا خیلی بی ریخته...دیگه..دیگه..اهان....فک کنم من اولین کسی توی دنیا هستم که شازده کوچولو اینجوری ترول کردم...اخه ترول کردن شازده کوچولو جرئت میخاد که من دارم...اگه اون پسره کم عقل شاهزاده کوچولوئه...من شاهزاده تاریکیم..شوخی که نیست که....خوب..دوستون دارم...و...ممنون مرسی تشکرررررررررررررررررررر
نظرات شما عزیزان:
ملیکا 
ساعت11:57---17 ارديبهشت 1395
سلام موسیو
سلام ب همگی
امید وارم حال همتون خوب باشه
مطمئنم اونی ک گفت تو خالی عمته تهرانی بوده ههه
ولی میگم ماشالله ب مخی ک نویسنده اش داشته
خدا بخواد عقل بده ها اینجوری میده هه پاسخ:سلام پرنسس ملیکاخانم....خیلی ممنون...دقیقا...اونی که گفته حتمنه حتما تهرانی بوده..خخخخخخ...ببین وختی داستانشو گوش دادم...وختی شازده درومد به گلااینجوری گفت و گلا ساکت موندن من دلم برای گلای توی داتان سوخت...گفتم منم اون قسمت داستانشو اصلاح کنم خخخخ..آخه هرچی از دهنش درومد به این گلای بیچاره گفت...خوب...مثل همیشه ممنون که دعوتمو به وبلاگ خودت قبول میکنی
سارا 
ساعت17:44---15 ارديبهشت 1395
سلام به همگی
سلام آقایوسف ملیکاخانم ملیناخانم بهاره خانم و آقانادر
سلام هانی با زاگرس حرف زدم ولی وقتی متوجه شدم تو یادش دادی چی بگه دیگه حرفامو قطع کردمولی امیدوارم دیگه تکرار نشه نه از طرف زاگرس نه از طرف تو
این ترول رو خیلی جالب درست کردی آفرین ولی اینجوری تعریف میکنم منظورم این نیست که با بیشتر حرفایی که توش نوشتی موافق باشم
امتحاناتتونم خیلی نزدیکه پاسخ:سلام ساراجون...هنوز دلخوری؟؟...نه بابا من اصلا به زاگرس چیزی نگفتم که چیزی به تو بگه...عمرن...اصلا به من میاد اینجوری باشم؟؟...من به این خوبی...خوب..خودمم میدونم حرفای بخصوصی توش نوشتم ولی این پسر کم عقل حقشه...تازه می خواستم بدتر ازینا بگم...خوب...آره امتحانا...خیلی خوب...بخاطر کامنت که نوشتی ممنون مرسی مچکرررررررر...دلخور نباشی ازم...باشه؟؟؟....
آریا 
ساعت22:56---14 ارديبهشت 1395
سلام به همگی
سلام آقایوسف سلام ملیکاخانم سلام ملیناخانم سلام بهاره خانم سلام آقانادر.حال همگی خوبه خداروشکر؟
سلام اقاهانی گل هانی دیگه همه چی گفتی توی این ترول قشنگ که هست ولی بی تربیتی نوشتی پسر.البته هانی من داستان شازده کوچولو رو نمیدونم ولی الان دیگه مشتاق شدم منم داستانشو بخونم<img src="http://loxblog.com/images/smilies/smile%20(3).gif" width="18" height="18"> پاسخ:سلام آریا...خیلی ممنون خوبیم...خوب...خودت گلی...آره یه کم بی تربیتی شد میدونم...ولی خوب..شد دیگه..منکه نمی تونم برات تعریف کنم خودت یه فکری براش بکن...خوب..بخاطر کامنت ممنون مرسی تشکررررررررر
آرین 
ساعت22:53---14 ارديبهشت 1395
ای ول ترول خوبی زدی ولی من داستانشو نمیدونم از ترول خوشم اومد پاسخ:هههههه...ممنون پسر...وا...قربون جمعیت کتاب خون کشور برم من...
|