مارا از شیطان نجات بده
سلام به همه دوستای گلم..عزیزای خوشکلم...خوب...من بودم با آرین...حدود ساعت ده شب بود دیگه رسیده بودیم دم خونه ما و داشتیم دیگه یواش یواش از هم دل میکندیم که نخودنخود هرکه رود لانه خود...که...یه آقای مشکوک الحال دیدیم که واستاده جولومون داره بربر نگامون میکنه...مشخص بود وابستگیه شدیدی به موادمخدر داره...راستش تو دلمون خالی شد...یه کم در سکوت به همدیگه نگاه کردیم که آرین سکوت سنگین حاکم بر فضا رو شکست...(سلام عمو)...اونم گفت(سلام پسرا)..آرین گفت(کاری داشتین عمو؟)...آقاهه یه کم منومن کردو بالاخره اسرار دل برملانمود...(بچه ها حالم اصلا خوب نیست...میخواستم ببینم کجا میتونم یه کم جنس گیر بیارم؟)....نمیدونستیم چی بگیم...آخه به قیافه های ما میومد دکه سیگارفروشی بلد باشیم؟؟چه برسه به جنس منس...یه کم افکارمو جمع و جور کردم و یه آدرس خوب به ذهنم رسید...درومدم گفتم(عمو یه خونه ای بلدم جنسش توپه درشم به روی همه بازه ازهمه جام ارزونتر میده ..خودم بارها امتحان کردم حرف نداره...بخر بزن روشن شی)...آقاهه گل از گلش شکفت...(کجاس؟)...منم بهش آدرس دقیق دادم...بعد آقاهه رفت دنبال آدرس سرراستی که بهش داده بودم....بعد وقتی آقاهه یه کم دور شد...آریا نشست زمین از خنده...بهش گفتم(آرین پاشو بریم دنبالش)...آرین گفت(بابا بی خیال ..ولش کن..شر میشه)...خلاصه رفتیم دنبالش...آقاهه رفت و رفت تا رسید به آدرسی که اینجانب بهش داده بودم...آدرس رو درست رفت..درم به روش باز بود عین گاو سرشو اینداخت پایین رفت تو...ولی یه مشکل کوچیک بود این وسط...تابلوی گنده بالای در رو نخونده بود(ناحیه مقاومت بسیج حضرت زینب س)...راستش یه کم عذاب وجدان گرفته بودم ولی واسه این چیزا دیر شده بود....یه کم موندیم پشت در گوش واستادیم....بعد از دقایقی صدای کتک خوردن یه نفر میومد و کتک زدن چند نفر دیگه...آخه اگه آدم بمب اتم هم بکشه باز اونقد گیج نمیشه که یه راس بره دم ناحیه مقاومت بسیج ازشون مواد مخدر بخره...آخه این چه کاریه..نمیدونم کدوم بی وجدانی به این معتاد عزیز و دوست داشتنی این آدرس رو داده بود....بعد در حین کتک کاری..شنیدم یه چیزایی که مضمونش یه همچین چیزی بود...(چرااومدی اینجا و بهم آدرس دادن و کی داده و یه پسر...و...چشمای آبی و مشخصات من بودن همه)...یواش خطاب به آرین که پشت سرم بود گفتم(آرین در رو بریم که شناسایی شدیم)ولی آرین جوابی نداد برگشتم دیدم آرین سرکوچکس داره فرار میکنه....منم میگ میگ ویژژژژژژژژژژژژژ....د در رو .....رفتم خونه و تا چهل وهشت ساعت از خونه بیرون نیومدم....خونه هم تعجب کرده بودن چرا من اینقده مودب و حرف گوش کن شدم.........خلاصه....گاو رو اگه برعکس کنین میشه واگ...اسب رو اگه برعکس کنین میشه بسا...هانی رو اگه برعکس کنین کلش میخوره زمین...مار رو اگه برعکس کنین میشه رام...ولی گرگ رو اگه برعکس کنین بازم میشه گرگ....مواظب گرگ های انسان نمای اطرافتون باشین....شنیدم اولش با سیگار شروع میشه ولی مذخرفه...اولش با قلیون شروع میشه....مواظب باشید...خواهش میکنم.......و...ایستاده بود همچنان خیره در خورشید ..پادشاهی که هیچ قلمرویی نداشت...................هانی هستم..........مرسی
نظرات شما عزیزان:
ارین 
ساعت14:40---22 مرداد 1394
خیلی دوست دارم هانی خوله پاسخ:خیلی خوب حالا
اریا 
ساعت21:29---21 مرداد 1394
سلام من هیچ نظری ندارم ولی اگه همینجور پیش بره من نگران اینده تو هستم هانی یه کم کمتر اذیت کن مردم رو حداقل طرفت رو بشناس پاسخ:بله جناب دکتر آریا منم با نظر شما موافقم..آینده اصولا چیز باحالیه و میشه اون رو یک جور فلسفه جهان بینی تعبیر کرد...و اینکه آدم باید شخص مقابلشو روش شناخت داشته باشه...حالا آقای دکتر آریا...به چندتا از تلفنهای بینندگان عزیز گوش میدیم ببینیم چه مرگشونه
ارین 
ساعت21:26---21 مرداد 1394
سلام بچه خوشکل خوب یادمه .ولی اگه من بات نبودم هیچوقت نمیتونستی اینکارو کنی پاسخ:با کی بودی بچه خوشکل؟...آرین ناموسن من اگه تو رو نداشتم خیلی از کارا رو نمیتونستم بکنم...تا سرکوچه هم نمیتونستم برم...آرین بیش از حد دوستت دارم..ولی پررو نشو
سوم شخص مفرد 
ساعت20:15---21 مرداد 1394
زاگرس 
ساعت15:10---21 مرداد 1394
سلام هانی عزیزدلم هرکاری توبکنی من دوست دارم ماباهم هستیم تاهمیشه سلام آقای یوسف من خیلی شمارو دوست دارم که من رو دوستم داری هانی میگ یوسف خیلی دوست داره تو را خداحافظ در پناه خدا پاسخ:قربون تو برم من زاگرس ...منم خیلی دوستت دارم همه هم شاهدن بخدا....باشه عزیزم ما با همیم تا همیشه...قول میدم...
سارا 
ساعت15:04---21 مرداد 1394
سلام فرشته آجی منم بااعتیادمخالفم ولی داداشی تو نباید اونکاروبااون آقامیکردی اگه اون نفرینت کردچی؟البته من اینوقبلااززاگرس شنیدم ولی بازم قشنگ نوشتی عزیزم پاسخ:قبول دارم کارم یه جوری بود..ولی خوب..جوابی ندارم..به جای جواب دادن به تو بهت پیشنهاد میکنم کامنت یوسف رو بخونی...فقط از عکسه نترسی موشای گنده ای هستن....راستی علیک سلام سارایی
افعی 
ساعت12:01---21 مرداد 1394
اصلا کار خوبی نکردی باید از خودت خجالت بکشی پاسخ:خجالت بکشم؟...چشم....حالا خیلی خجالت بکشم یا کمی؟
|