در پایان نیکی بر بدی غلبه خواهد کرد
سلام دوستای گلم....عزیزای خوشکلم....توی تکیه آرین اینا یه ضبط صوت هستش که خیلی کیفیت صدای توپی داره...چینی نیست ..اصلیه...ههههه...خوب...هرسال اونو میزاریم توی تکیه میکروفن میزاریم دم دهنش سی دی نوحه و یاعلی...و حسین بن علی....خوب...داداش جان مانی یه ام پی تری نوحه داره همشم مال حاج حسین فخری هستش...من نوحه های حاج حسین فخری رو خیلی دوس دارم مخصوصا وقتی اوج میگیره....اجرش با اباعبدالله....بیشتر نوحه هایی هم که توی وبلاگ به خودم جرئت دادم خوندم مال ایشون بود یعنی از ایشون تقلید کردم....یه دونشم همون یل کربلا هم که تقلید از سیدجواد ذاکر بود...روحش شاد...خوب...هرسال همون سی دی نوحه فخری میزاریم....یه بار من اون سی دی رو از توی اتاق داداش جان مانی برداشتم و بردم توی تکیه ...بچه ها سرکوچه بودن...منم سی دی رو گذاشتم توی ضبط و پلی زدم...یه مدت کوتاهی طول میکشه تا ضبط سی دی رو بخونه....همیشه اینجوریه....منم دیگه ولش کردم دوئیدم سمت بچه ها تا رسیدم اونجا یه صدایی بلند شد صدای ترانه رپ بود....(تق تق...ارازل برین خونه هاتون...بازم کلان پیچیده توی کوچه همه غلاف میکنن هرچی خلاف چون گیر میده الان)...بقیشم فک کنم بلد باشین....همون صدای ترانه بلند بود...ما هم یه نگاهی به هم انداختیم و من گفتم(چه آدمایی پیدامیشن...اصلا نمیگن ماه محرمه ..نمیگن عزاداریه...همینجوری همه چی میزارن)...خلاصه بچه ها هرکدوم یه نظری دادن و اونی رو که ترانه گذاشته بود رو یه چیزی میگفتن بجز ارین که ترانه حفظش بود داشت باهاش همخونی میکرد....منم همینطور البته...خلاصه...ترانه تموم شد رفت روی ترک بعدی....(صب ظهر شب منو یه رل نمیدونم چی چی مسیرم همینه و هیچ چیزی نداره فرق..و الی بقیش)..این ترانه باعث شد من یه کمی توی فکر فرو برم که چقد اشناس این ترانه.....واااااااااااااااااییییییییییییییی.....سی دی خودم بود....میشناختمش دیگه اونجاهاشم که گیر میکرد رو هم حفظم بود........جیغ زدم گفتم (بچه ها بدبخت شدیم....سی دی رو اشتباهی گذاشتم توی ضبطططططططط)....باورشون نمیشد اول.....بعد همگی دوئیدیم سمت تکیه.....زاگرس بیچاره خورد زمین یه بار...هرجوری بود خودمونو به محل حادثه رسوندیم....هرچی دکمه میزدیم که ضبط بی خیال نمیشد....آریا ضرت زد خاموشش کرد....کلی باهام جر و بحث کردن که چرا سی دی رو اشتباهی آوردی....نمیدونستم اخه خیلی شبیه هم بودن سی دیا...منم رفتم خونه و اون یکی سی دی رو اوردم...سه بار ازمایش کردم که خودش باشه....هنوزم دلم مطمئن نبود....خلاصه .....اونشبم خاطره شد...یعنی جوک شد....و........ایستاده بود همچنان خیره در خورشید.......پادشاهی که هیچ قلمرویی نداشت.............هانی هستم...................مرسی
نظرات شما عزیزان:
yousef 
ساعت22:51---1 آبان 1394
سلام خوب بود ..امان از دست تو هانی عزیزم....هههههههه تو آخر سر با این کارهات من یکی رو دق میدی پسر.gif) .gif) پاسخ:سلام...ممنون...امان از تو یوسف....بخدا همشون یعنی بیشترشون اتفاقیه دست من نیست...به قول خودمون...پیش میاد دیگه
مليكا 
ساعت17:54---1 آبان 1394
خخخخخ
اون روز تو نماز ك واجبه رو نميخوندي واس اون عزاداري مستحب اجرت با امام حسين بود والا پاسخ:نماز منو از کجا میدونی پرنسس؟؟؟؟هههههههه....خوب دیگه....نمیدونم چی بگم...روم سیاه
|