
نظرات شما عزیزان:
yousef 
ساعت21:31---2 دی 1396
سلام به همگی دوستان وب هانی جان
امیدوارم حال همتون خوب خوب خوب باشه
سلام هانی ٬خاطره ات عالی بود...اونا هم حق داشتن نیان بیرون چونکه اونموقع امتحان از همه چی مهمه...چون جبران امتحان خیلی سخته ولی جبران تفریح خیلی آسون و مثل آب خوردنه...حالا به دور ازینکه تو اونروز روحیه ات داغون بوده...اونا میتونستن یه نیم ساعت حداقل باهات بیان بیرون...
خدا رفاقتتون رو بیشتر ازینا کنه تا هرکی چشم دیدنتون رو نداره٬ از حسادت بترکه... ایشاالله رفاقتتون صمیمانه و بیشتر و بیشتر بشه... پاسخ:سلام داداش جان یوسف...خیلی ممنون پسر ..منم میخام که تو همیشه خوب باشی...خوب..ممنون بخاطر تعریفت از خاطره ..ولی توی تعریف خاطره جالبیه ولی خداییش خیلی اونروز برام دلگیرکننده بود...اصن هیشکی از خونه بیرون نمیومد...خیلی ضدحال بود...خوب..آره آدم باید درساشو بخونه که سریع قبول بشه راحت بره کلاس بالاتر...آی گل گفتی..آی گل گفتی...اصن نیم ساعت نه..رب ساعت...رب ساعت میومدن دم در من حالم خوب میشد...خوب...بخاطر آرزوی خوبی که نوشتی ممنون...خوب..یوسف من نتونستم کامنتاتو کامل تایید کنم...چون خودم اصن همچین قدرت پیش بینی رو نمیتونم باور کنم...بعدش بخاطر اون اتفاق که افتاد واقعا متاسف شدم...من خودم تجربه همچین زمین لرزه هایی رو داشتم...براتم تعریف کردم...خوب..ولی دلیل اصلی که تایید نکردم اینه که فک کردم بهتر باشه همینا رو به صورت یه آپ جدیدتوی وبلاگ خودت بنویسی ...اینجوری بهتره...بهرحال من همچین شخص با همچین قدرت پیش بینی رو نمیتونم باور کنم...خوب..ممنون بخاطر کامنت..موفق باشییییییییییییی
|